بحث اسلام سیاسی و اسلام حکومتی به طور پررنگی در اوایل انقلاب 57 در جمع های برجسته ی روشنفکری و مذهبی مطرح گردیده بود و در دهه ی 70 به بعد نیز محل جدل و گفتمان های جدیدتری نیز بوده است. البته در طول سی سال پس از انقلاب بدلیل اتفاقات بی شمار تامل برانگیز تاریخی، شکست ایدئولوژی های فکری و به حاشیه رفتن و منزوی شدن اهالی برجسته ی روشنفکری و نیز انحراف از مشی اصیل و اولیه ی انقلاب، بازتعاریف مجدد و بازبینی های گسترده ای را به طور کمرنگ و پررنگ در ادوار مختلف در پی داشته اما در شرایط بحرانی و حساس فعلی نیز از این منظر نیاز بیشتری احساس می شود؛ به علاوه اینکه در شرایط اکنون ایران، ما تجارب بسیار گرانقدری از بازخوردهای حکومت سیاسی اسلام در جامعه، در دست داریم و این شرایط جدید کمک شایان توجهی برای تحلیل و حلاجی بدست می دهد و به ناچار تعاریفی که گوش هر ایرانی سالهاست به دلیل یکسانی واژه ها ی مکرر از آن پر شده است . با این حال به گمانم بهترین راه برای اینکه ما را از افتادن در دور باطل و گاهن بحث و جدال های بی تنیجه برهاند تورق در تاریخ این گفتارها و تعاریف است. چه زمان نیز آنقدر کوتاه است که فرصت و حوصله ی کافی برای نگرشی کامل و موبه مو به مکررات نقدهای روشنفکری نمی دهد.
تاریخ چالش های فکری ایران، اولین و مهم ترین وسیله در دست ماست تا از مکررات پرضرر مانع گردد. به استناد از جناب رابط ، پیشنهادی دارم و اینکه ابتدا مباحث پایه و سپس تر اخیر تعاریف اسلامی من جمله در باب سیاست و حکومت را به دایره ی بحث و گفتمان وارد کرده و در این زمینه نظرات ارزنده منتقدین و مخالفین حکومت های دینی ، سکولار، و لائیک را مطرح کنیم.
دکتر محمد برقعی سالها پیش در کتاب خود، « سکولاریسم از نظر تا عمل» + تاریخ این بحث را به زبانی ساده و تقریبن بی طرفانه به تصویر کشیده بودند . به عنوان شروع پایه ای تاریخی خواندن فصل هایی از آن را توصیه می کنم. دوستان صاحب نظر! منتظر معرفی و پیشنهادات شما هستیم.
فرهنگ دمكراسي و فرهنگ سياسي كه در گذشته هم به ان اشاره شد به ادرس http://www.kherad. info/articles/ ?aid=38 بخشي از فرهنگ عمومي جامعه ايران است و تا اصلاح نگردد دربدري و اين در و آن در زدن تمام نخواهد شد.
"تجربه جمعيتها، احزاب و جبهههاي سياسي در ايران موفق نبوده است. "
باز همين تجربه به ما ميگويد كه قدرت عملي و امكان آن است كه : يك فرد و نيرو را مقبول ميكند."
"در مجموع ميتوان گفت كه نهاد مدني- حقوقي مورد حمايت جامعه و جريانهاي قدرتمند در حاكميت ميتواند مسير دموكراسي را هموار كند"
ضمن پذيرش گزاره هاي بالا - مذكور در مقاله افاي رحماني منتشر در روزنامه اعتماد – و پذيرش 95 درصد بقيه مطلب و 5 در صد نا مقبول هم به دليل طرح كلي و اجمالي اين نهاد مدني – حقوقي است كه اين پيشنهاد را از حالت پيشنهادي با برنامه و جزييات خارج مي كند و در رده صدها كلي گويي ديگر جريان روشنفكري قرار مي دهد و دومين اشكال اجرايي ، دادن پيشنهاد به ديگران است بدون اينكه پيشنهاد دهنده سهم خود را در تحقق پيشنهاد روشن كند.
بر اساس سه گانه ( 1- اطلاعات 2- تحليل -3- پيشنهاد و برنامه و اجرا ) در ابتدا اطلاعات ديگري را در تاييد گزاره هاي جناب رحماني مي اورم . كه نشان مي دهد كه اشكال جامعه مدني ايران در شروع كردن نيست بلكه در ادامه دادن است زيرا بر اساس تحقيقي كه در سال 1379 منتشر شد 5419 سمن ( سازمان مردم نهاد ) وجود دارد . كه اسامي و تلفن ها و ادرس هاي اين سمن ها وجود دارد كه مثلا 56 سمن حقوق بشري وجود دارد و 220 سمن محيط زيستي كه سمن هاي محيط زيستي امروز به 550 سمن رسيده اند . اما متاسفانه شايد از 5419 سمن 500 سمن بيشتر فعال نباشند يعني تقربيا تنها يك دهم پس ازشروع توانسته اند ادامه دهند و بنا بر اين مشكل در ايجاد يك سمن ديگر نيست . يكي از اين سمن هاي فعال هم دفتر فرهنگي شريعتي است كه كم و كيف فعاليت ان در چشم انداز اهل فرهنگ مشهود است . در مورد احزاب و تشكل هاي ديگر هم داستان به همين منوال است .
از 168 تشكل سياسي بنام هاي حزب و سازمان و جمعيت و جامعه و كانون و ... كه اسامي همه انها در سايت خانه احزاب به ادرس زير www.ir-ph.org
موحود است اين كلمات و اسامي در تركيب اسامي اين تشكل ها بكار رفته است . 2 حزب در نامشان عدالت بكار رفته يكي حزب عدالت و ديگري حزب عدالت خواه كلمه ازادي در يك حزب و 5 تشكل ديگر و عدالت و ازادي با هم در يك سازمان بنام سازمان عدالت و ازادي ايران اسلامي و كلمه استقلال در حزب استقلال ايران و كلمه وحدت ملي چيزي كه اكنون مورد نياز مردم است در 13 تشكل و كلمه توسعه در 13 تشكل و كلمه كار و كارگر و كلمه رفاه اجتماعي در 2 حزب و كلمه ايثار گران و مبارزان در 6 تشكل و و كلمه اسلامي كه معمولا سنتي هستند مانند حزب موتلفه اسلامي و يا حزب ايثار گران و كلمه اجتماعي در 19 تشكل و تشكل هاي صنفي – سني – اقشار اجتماعي 54 تشكل و اسامي گوناگون در 16 تشكل و تحصيل كردگان خارج از ايران 28 تشكل و تشكل هاي سياسي معروف مجوز دار هم مانند حزب اعتماد ملي و حزب مشاركت اسلامي و سازمان مجاهدان انقلاب اسلامي و.. كه اكنون زنداني داده اند و حدود 30 تشكل بدون مجوز هم مانند نهضت ازادي ايران و ..... وجود دارند كه انها هم زنداني داده اند اما نا مشخص هستند بر روي هم حدود 200 تشكل سياسي مي شوند بنابراين در عرصه سیاست هم از نظر اسم و تاسيس كم نداريم پس مشكل چيست ؟ مشكل اين است كه اسم هست رسم نيست شكل هست محتوي نيست ظاهر هست باطن نيست بنا براين با اين اطلاعات كه مويد گزاره هاي اقاي رحماني هست با هر تحليلي كمترين ترديدي در باز سازي جامعه مدني ايراني وجود ندارد براي اين باز سازي كه جامعه مدني وجود دارد اما كار امد و بروز نيست . تحليل خودم را در نوشتاري ديگر ارائه خواهم كرد . چون كار امد ساختن جامعه مدني هم عرض با كار امد ساختن تشكل هاي سياسي است و هر دو لازم است بنابراين هر كه به هر بخشي علاقمند است مي تواند به ان بپردازد البته بحث هزينه – فايده هم مهم است و شروع به كار امد ساختن جامعه مدني در عين هزينه كمتر براي كسب صلاحيت و تمرين و رشد و امادگي براي كار سياسي هم مقدمه خوبي است اما كساني كه از اين مرحله عبور كرده اند و هم اماده پرداخت هزينه بيشتر و هم داراي صلاحيت ها و رشد يا فتگي بيشتري هستند مي توانند به احزاب سياسي موجود بپيوندند زيرا قالب هاي بي محتوا و تشكل هاي بي نيرو و بي برنامه و نا توان فراونند كه امارش ذكر شد .
۲- تحلیل در پست بعدی خواهد امد
3- پيشنهاد : هر اهل فكر و قلم و علاقمند به بهروزي ايران به يك تشكل مدني يا سياسي هر كدام كه كه مي پسندد به پيوندد تا اگر تاكنون كسب صلاحيت كرده و باندازه كافي رشد يافته است با اين ويژگي ها بر جمعي كه به ان پيوسته اثر بگذارد و آن تشكل را متحول سازد و اگر اسير ذهنيت صرف است وهنوز سخندان و سخنور و كلمه باز است و توانايي اثر گذاري را ندارد در تشكلي كه به آن پيوسته صلاحيت و رشد و مهارت هاي لازم را بياموزد
رضا علیجانی:ریشه اخلاق را چه در ذاتی بودن فضیلت در انسان بدانیم و چه در تمایل عقلی آدمی به سود و یا حداكثر سود برای همه و چه در رویكرد عاطفی و عقلی او به خیر، چه خیر فردی و چه خیر عمومی؛ اما اخلاق دو حوزه مهم دارد: حوزه فردی و حوزه اجتماعی. بخشش امری است كه بیشتر در حوزه اخلاق فردی كاربرد دارد و از آنجا وارد اخلاق اجتماعی و سیاسی شده است. مانند بحث عدم خشونت در هند كه توسط گاندی كه از حوزه اخلاق فردی وارد اخلاق جمعی شد و ریشه بحث عدم خشونت در مذهب «جینی» یكی از مجموعه مذاهب هند است.
روحانیون این مذهب وقتی كه از معابر عبور میكردند همواره طاووسی همراه داشتند و قبل از برداشتن هر گامی جلوی پایشان را جارو میكردند تا مبادا پایشان را روی مورچه یا حشرهای بگذارند (برعكس موبدان زرتشتی كه همیشه یك چوب دستی یا میخی سر كج همراه داشتند تا حشرات و موجودات ریز اهریمنی چون مورچهها را بر سر راه خود بكشند. فردوسی در شعر میازار موری كه دانهكش است به همین رویه اعتراض میكند.) تبدیل اخلاق فردی به جمعی و اجتماعی و جابجا كردن جای این دو حوزه معمولا نادرست و نیز مضر است، مثلا زهد و كمخواهی فردی كه در حوزه فردی به قناعت منجر میشود، اما اگر همین امر اخلاقی وارد حوزه جمعی شود به عدم رشد و توسعه و گسترش فقر در جامعه منجر میشود. مساله بخشش هم همینطور است.
بخشش نیز عمدتا از سوی مذاهب و فلسفههای اخلاقی در حوزه رفتار فردی مطرح بوده است و جابجایی آن با حوزه اجتماعی دچار همان سرنوشتی میشود كه تاریخ مسیحیت به آن خطا دچار شد. بخشش فردی در حوزه جمعی تبدیل به سكوت و سازش با هر ظلم و سطوح پایین مومنان مسیحی اتفاق افتاد وگرنه در سطوح فوقانی جامعه و كلیسا محبت وتسامح و بخشش مسیحی جای خود را به سختگیری، تنگنظری و شكنجه همنوعان دگراندیش داد. اما جابجایی بخشش از حوزه فردی به حوزه جمعی توسط ماندلا دارای چنین عواقب و درونمایههای نادرست و مضر نیست. بخشش درگذشته عمدتا وقتی كه از حوزه فردی وارد حوزه جمعی میشد كاركردی از بالا به پایین داشت.
ادامه مطلب
دو تا آگاهی است: یکی خودآگاهی و دیگری آگاهی اجتماعی. دشمن من به عنوان یک فرد انسانی، دشمن ما به عنوان یک جامعه ی بشری یا یک جامعه ملی یا یک جامعه اعتقادی یا یک طبقه؛ کسی یا عاملی است که آگاهی اولی و آگاهی ثانوی را از من بگیرد، ولو در ازاء آن جهل ندهد، فقر ندهد، ذلت ندهد، بلکه آگاهی بدهد! که به هرحال دشمن من است! چنین کسی یا عاملی اگر آگاهی فلسفی بدهد، آگاهی تکنیکی، آگاهی علمی بدهد( ولو آگاهی همه ی علوم را بدهد)، اما در عوض خودآگاهی را و نیز آگاهی اجتماعی را ، آگاهی پیامبرانه را، آگاهی که خاص پیامبران و تاریخ بوده از ما بگیرد یا در ما تضعیف کند، دشمن ما است و دشمن من است.این ملاک اول است. این را بپذیریم بقیه مسایل همه روشن است و در ارزیابی همه مسایلی که در پیرامونمان می گذرد به کار می آید. امروز دیگر مثل سابق نیست که دشمن کلاه خودی داشته باشد و خنجری و لباس سرخی و... امروز این دشمن از توی یقه مان درمی آید. بله، از توی یقه مان! دیگر مثل آن وقت ها نیست که استبداد بیاید، شلاقی دستش باشد و مردم را براند به طرف صندوق ها که رأی بدهند. البته در غرب می گویم. امروز! آن تازیانه توی کله این کارگر است که میراندش به طرف صندوق! و طوری هم درستش می کند که آزادانه و به هرکس که دلش بخواهد رأی بدهد. اما معلوم نیست که چطور می شود که این کارگر دلش می خواهد یا به گلدواتر رأی بدهد و یا به جانسون؟!
و بدبختی ما_ که نمی توانیم تشخیص دهیم_ این است که برای اغفال ذهن از آنچه باید بدان اندیشید_ یعنی از سرنوشت من به عنوان انسان، و سرنوشت ما به عنوان جامعه_ غالبن ما را دعوت می کنند که به چیزهای بسیار مترقی و عظیم و آبرومند، و حتا بسیار سعادت بخش بیندیشیم و این است که گول زننده می شود و متوجهش نمی شویم، و بدین سبب است که که در جایی گفته ام اگر در صحنه نیستی، هرکجا که خواهی باش.هدف این است که در صحنه نباشی، هرکجا که خواهی باش: چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی، هردو یکی ست.
برای استحمار کردن تو را همیشه به زشتی ها دعوت نمی کنند که نفرا زشتی ها تو را فراری بدهد و متوجه آنجایی بکند که باید به آن متوجه شوی. برحسب تیپ تو دعوتت را انتخاب می کنند. وقتی در خانه، حریقی درگرفته ست، هرگونه توجه دادن به هرچیزی در آنجا_ هر چیز مقدس و غیرمقدس_ به جز توجه دادن به خاموشی حریق، توجهی ست استحمارگرانه.
بنی عباس در تاریخ اسلام، کاری کردند که سرنوشت ما و تاریخ اسلام به این روز افتاد. توده مسلمان تا کوچکترین ظلم و ستمی از طرف خلیفه می دید، تمام شهر از هر شغلی به مسجد می ریختند و داد فریاد و محاکمه خلیفه و... حساسیت توده را نگاه کنید!حساسیت مردم را نسبت به سرنوشت اجتماعی خودشان ببینید! این است که می توانند تمام ایران متمدن عهد ساسانی را با یک پف به هوا پرت کنند.
خب، معلوم است که به این مردم نمی شود حکومت کرد؛ پس باید آنها را دپولیتیزه کرد، یعنی آن آگاهی سیاسی که افلاطون می گوید، از بین برود.از بین که رفت دیگر مهم نیست که متمدن بشوند، عالم شوند یا فیلسوف. مهم نیست که نصفشان بوعلی سینا بشوند و نصف دیگرشان حلاج. درهر صورت می شوند نوکر خلیفه. عامل استحمار در زمان بنی عباس علم است، تمدن است، هنر و ادبیات است و تحقیق.
یکی از عوامل استحمار_ اغفال از این دو آگاهی_ جنگ زرگری است.
همین الان بین ما چقدر دعواها، کشمکش ها و جنگ هاست که هریک از طرفین دعوا که پیروز شوند، پوچ است و نتیجه اش برای ما هیچ! هرکدام شعارشان پیروز بشود بیهوده است و توخالی. شعارها، ایده ال ها و آرزوهای که یک صف علیه صف دیگر مطرح می کنند، همه ،جنگ های « توی بازار خون افتاده » است، و همه اش دروغ و فریب! چه نتیجه ای داشته؟ نتیجه اینکه تمام فرصت ها از ذست رفته، یک نسل تلف شده، ناامید شده، شکست خورده، و از تمام تلاش و مبارزه اش هیچ سودی نبرده! باز نسل دیگری می آید و آن وقت جنگ زرگری دیگری! و صدها جنگ دیگر! اینها همه جنگ زرگری است، یعنی بزرگترین عامل استحمار! و دائما هم مطرح است!
چنین فکر می کنم که در هر مساله ی پیرامونمان، چه فردی و چه اجتماعی، چه به صورت علم و چه ادب، چه مساله اخلاقی و چه اجتماعی، چه به صورت هنر و چه فلسفه و چه زیبایی شناسی، چه به شکل دین و چه بی دینی، همه و همه اگر ببینیم که در مسیر خودآگاهی انسانی یعنی توجه به خویشتن خویش، و در مسیر احساس مسئولیت در زمان و جامعه و توجهِ من به مجموعه ای که وابسته به آن هستم، نباشد، نامش و عنوانش هرچه باشد ولو هرقدر هم حق و مقدس، استحمار است: استحمار کهنه و یا استحمار نو!
گزیده ای از مجموعه آثار 20، چه باید کرد (دکتر علی شریعتی)
1- ساختار سیاسی
2- فرهنگ سیاسی.
ساختار سیاسی، مجموعة نهادها،مراکز و قوانین مرتبط با قدرت سیاسی است که کلیتی واحد را تشکیل میدهد.[2]
در فرهنگ سیاسی، بر خلاف ساختار، تمرکز و توجه به بازیگران، فضای ذهنی آنها و رفتارها وعقایدشان است. اگر ساختار سیاسی را چونان سخت افزار نظام سیاسی بدانیم، فرهنگ سیاسی نرم افزار آن محسوب میشود.
هابرماس با تقلیل دموکراسی به ساختار دموکراتیک انتقاد میکند واین نوع تقلیل گرایی را تقلیل گرایی به صورت میداند و میگوید: «نباید به عقب برگردیم وبه خطا دموکراسی را با ساختارهای صوری آن همچون نهادهای نمایندگی، پارلمان، قوانین اساسی، اتحادیهها یا سایر آرایشهای صوری یکی بگیریم. دموکراسی یعنی همه چیز در درون واز طریق تعامل اجتماعی.»[3]
فرهنگ سیاسی، جهتگیری ذهنی ملتها، گروههای اجتماعی یا افراد به سیاست است و تا حدی الگوهای رفتار سیاسی را شکل میدهد. نظام باورهای مذهبی، نمادهای بیانی، ارزشهای اجتماعی، ادراک ذهنی از تاریخ و سیاست، ارزشهای بنیادی، چگونگی بازنمایی احساس، معرفتها و تأملات سیاسی که محصول تجربه خاص تاریخی ملتها و گروههاست و چارچوب بازخوردی و رفتاری که نظام سیاسی در آن جای گرفته است را میتوان در مفهوم نسبتا گسترده فرهنگ سیاسی جای داد.[4]
پای[5] معتقد است فرهنگ سیاسی مجموعه بازخوردها، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی سامان میدهد و اصول و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص میکند.[6]
مطابق رویکرد فرهنگ سیاسی،[7] برای درک نتایج سیاسی و اقتصادی، باید ویژگیهای فرهنگی دولتها، گرایشهای سیاسی و شیوههای حکومتی آنها را نیز مورد بررسی قرار داد. به عبارت دیگر برای درک بهتر سیاست باید از دروازه فرهنگ نیز هم وارد شد.
تسهیل و تعمیق گذار به وضعیتی دموکراتیک در کشورهای خاورمیانه، مانند هر پدیده سیاسی و اجتماعی دیگر در گرو شرایط و زمینههای خاص است. با توجه به مواردی که ذکر شد، نگارنده بر این باور است که، علیرغم تأثیرگذار بودن مسائلی از قبیل ساختار قدرت سیاسی، توسعه اقتصادی و شرایط نظام بینالمللی، روند گذار به دموکراسی در خاورمیانه تابع فرهنگ سیاسی میباشد. چشم اندازهای دموکراسی پایدار در یک کشور، در صورتی که شهروندان و رهبران آن کشور قویاً از انگارهها ،ارزشها و اعمال دموکراتیک حمایت کنند، بهتر میشوند. مطمئن ترین حمایت زمانی انجام میگیرد که این قبیل معتقدات و تمایلات در فرهنگ آن کشور جا افتاده و عموماً،از نسلی به نسل دیگر منتقل گردد، به عبارت دیگر کشور مورد نظر دارای فرهنگ سیاسی دموکراتیک شود.
برای مطالعه کل مطلب به ادرس زیر مراجعه کنید
مشخص شدن جهت رنسانس و تغییرات فرهنگی در جامعه کنونی ما که بازتابی از سه تمدن ایرانی - اسلامی - غربی است مسئله مهمی است که البته همه متفکران درباره آن اظهار نظر کرده اند . اما اخیرا یکی از اصحاب رنسانس بنام جناب مراد همتی در مقاله ای بنام "چهار کنش و جهار نیاز بنیادین انسان معاصر " این چهار کنش اصلی را با استفاده از نظرات کارل گوستاو یونگ روانکاو معروف عبارت دانسته اند از ۱- کنش عقلانی (عقلانیت ) ۲ - کنش عاطفی ( احساسات ) ۳- کنش حسی ( با حواس پنچگانه) ۴- کنش شهودی ( فرا حسی ها )
که این ۴ کنش برای رسیدن به مقصد کنش و رضایت خاطر انسان معاصر نیازمند پاسخ گویی به ۴ نیاز بنیادی است .
اولین انها عقلانیت انتقادی خود بنیاد است که در یک سیر تکاملی ازعقلانیت ابزاری و عقلانیت ایدئولوژیک به عقلانیت انتقادی خود بنیاد رسیده است
دوم نیاز به آزادی به عنوان اصلی و ارزشی خود بنیاد که اعتبار همه چیز های دیگر به ان وابسته است اصل موضوعه ی همه ارزشها و رشد و تکامل همه خصایل انسانی از جمله ۴ کنش اصلی به عقل و ازادی وابسته است . آزادی مدرن یعنی آزادی عقل از ممنوعیت ها و محدودیت ها و خط قرمز ها ست و ازادی که دین می خواهد برای انسان بدهد رها کردن انسان از پلیدی ها و بدی هاست .
عدالت به عنوان سومین نیاز بنیادی برای رشد و تکامل کنش های حسی انسان نیز ضروری است و تحقق تدریجی عدالت مستلزم روش دمکراتیک - منش دمکراتیک َ- َ روابط دمکراتیک و نظام دمکراتیک است
سرانجام معنویت و عرفان برای معنا بخشی به زندگی به عنوان نیاز بنیادی دیگر انسان معاصر در رابطه با کنش شهودی انسان می باشد.
برای اینکه بتوان کنش های چهار گانه را به کمال و راحت انجام داد تغییرات باید در جهت تحقق و ارضا و پاسخ به ۴ نیاز بنیادین باشد تا انسان معاصر بتواند به ارامش و کمال برسد اما مکانیزم اجرایی پاسخ به این ۴ نیاز و هدایت تغییرات به سوی آن مسئله فکری ومعضل اجتماعی تغییرات است و نیازمند همکاری و همفکری همگان !؟ تا نظر شما چه باشد؟
اخیرا بیانیه ای بنام " انتخابات و گفتمان مطالبه محور " با امضای ۳۳۰ نفر از همه اقشار و تفکرات منتشر شده است که تعدادی از طرفداران خط عدالت - آزادی - عرفان نیز آن را امضا کرده اند که در سایت های مختلف انتشار یافته است و به نظر می رسد اگر همه نو اندیشان دینی نیز بتوانند یک بیانیه حداقلی که همه قبول داشته باشند و در جهت توسعه فرهنگی و رنسانس فرهنگی به امضا برسانند خوب است با استفاده از مدل بیانیه مطالبه محور اگر دوستان پیشنهاد و نظری دارند و یا چنین بیانیه ای را از قبل می شناسند و دارند بفرستند یا ادرس دهند تا بقیه هم نظر دهند .
